پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
143
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
مادرش به جهاد رفت و شهيد شد ، و سالم بن عمرو و قاسم بن الحبيب الازُدى و بكر بن حىّ التّيمى و جوين بن مالك التّيمى و اميّة بن سعد الطّائى ، و عبداللّه بن بُشر كه از مشاهير شجاعان بوده و بشر بن عمرو و حجّاج بن بدر بصرى - حامل كتاب مسعود بن عمرو كه از بصره به خدمت امام حسين ( ع ) رسيد ، - و رفيقش قعنب بن عُمر نمرى بصرى و عائذ بن مجمّع بن عبداللّه عائذى - رضوان اللّه عليهم اجمعين - و ده نفر از غلامان امام حسين ( ع ) و دو نفر از غلامان امير المومنين ( ع ) . مؤلّف گويد كه اسامى بعض از اين غلامان كه شهيد شدهاند از اين قرار است : اسلم بن عمرو - و او پدرش تركى بود و خودش كاتب امام حسين - ، و ديگر قارب بن عبداللّه دُئَلى - كه مادرش كنيز حضرت امام حسين ( ع ) بوده - ، و ديگر منحج بن سهيم - غلام امام حسن با فرزندان امام حسن - عليهم السلام - به كربلا آمده ، شهيد شد - و سعد بن الحرث - غلام امير المومنين ( ع ) ، و نصر بن ابى نيزر ، غلام آن حضرت و اين نصر ، پدرش همان است كه در نخلستان امير المؤمنين ( ع ) كار مىكرد ، و حرث بن نبهان - غلام حمزه - الى غير ذلك . . . . « 1 » همو در ورود اهلبيت ( ص ) به شهر شام و تكلّم كردن سر مطهّر امام حسين ( ع ) مىنويسد : قطب راوندى از منهال بن عمرو ، روايت كرده است كه گفت : به خدا سوگند كه در دمشق ديدم سرِ مبارك جناب امام حسين ( ع ) را بر سرِ نيزه كرده بودند و در پيش روى آن جناب ، كسى سورهء كهف مىخواند ، چون به اين آيه رسيد : « امْ حَسِبتَ انَّ اصْحابَ الكَهْفِ و الرَّقيم كانوا مِنْ اياتنا عَجَباً » به قدرت خدا ، سرِ سيّد الشّهداء ( ع ) به سخن در آمد و به زبان فصيح و گويا گفت : امر من از قصّهء اصحاب كهف عجيبتر است ، و اين اشاره است به رجعت آن جناب براى طلب خون خود . پس آن كافران ، حرم و اولاد سيّد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق - كه جاى اسيران بود - بازداشتند و مرد پيرى از اهل شام نزد ايشان آمد و گفت : الحمدللّه كه خدا شما را كشت ! و شهرها را از مردان شما راحت داد ! و يزيد را بر شما مسلّط گردانيد ! چون سخن خود را تمام كرد ، جناب امام زين العابدين ( ع ) فرمود كهاى شيخ ! آيا قرآن خواندهاى ؟ ! گفت : بلى ! فرمود كه اين آيه را خواندهاى : قُلْ لا اسئَلُكُم عَلَيهِ اجراً الّا المَودَّةَ فى القُربى ؟ گفت : بلى ! آن جناب فرمود : آنها ماييم كه حق تعالى مودّت ما را مزد رسالت گردانيده است . . . . « 2 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 481 - 482 . ( 2 ) . همان ، ص 574 .